تبليغاتX
ضامن اهو



























ضامن اهو

یک دانشجوی پزشکی

هرکسی گمشده ای دارد..و خدا گمشده ای داشت

هر کسی دو تاست..و خدا یکی بود,و یکی چگونه می توانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست..و خدا کسی که احساسش کند نداشت

عظمت همواره در جستجوی چشمی ست که آن را ببیند..

خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد..

وزیبایی همواره تشنه دلی ست که به او عشق ورزد..

و قدرت نیازمند کسی ست که در برابرش رام گیرد..

و غرور در جستجوی غروری ست که آن را بشکند..

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور.اما کسی نداشت

و خدا آفریدگاربود و چگونه می توانست نیافریند؟!

 

 

نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 20:50 توسط الهام| |

بابا من این وب رو بلاک کردم نظر نگذارید لطفا!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 22:53 توسط الهام| |

نمیدونم چه جوری شروع کنم!من میخوام یعنی بهتره بریم سر اصل مطلب!(مثل مراسم خواستگاری!)

راستش رو بخواین من دیگه نمیخوام وب رو بنویسم!یعنی مطلب نمیخوام بگذارم و کلا بیخیالش بشم!

امروز آخرین روزه!(این آخرین باره دلم داره میگه آره وبتت فرته)

خلاصه از تمام دوستان که من را در تهیه این بخش یاری کردند تشکر و قدردانی میکنم!(مثل گارگردانها)

وبا ابراز همدردی صمیمانه از همتون بای!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:10 توسط الهام| |

نمیدونم چی بگم!یعنی نمیدونم چه طور بگم!من میخوام نه بهتره این جوری شروع کنم که ... از قدیم الایام گفتن که بهتره بریم سر اصل مطلب(مخصوصا تو مراسم خواستگاری!) اصل مطلب ما اینه که میخوام دیگه وبلاگم رو مسدود کنم(مثل ایران سل) و توش مطلب نگذارم! خواهش میکنم علتش رو نپرسین که یکم(البته بیش از یکم!!!!!!!!!!!!!!!!)شخصیه!(قضیه خودش و...) شاید هم نظراتش رو مسدود کنم!(ولی به احتمال زیاد خود وبم رو مسدود میکنم) خلاصه دلم برای همتون تنگ میشه!(شاید فردا یک سری بزنم)
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 1:9 توسط الهام| |

یکی از اصلی ترین دلایل چین و چروک پوست خشکی آن هست.اگر شما هم از آن دسته افراد هستید که پوستی خشک دارید حتما روزی دو تا سه بار به ویژه در هنگام خواب از مرطوب کننده ها استفاده کنید.از عواملی که در رفع خشکی پوست موثر هستند مصرف آب زیاد و مصرف روزانه میوه سبزیجات و انواع مایعات و نیز پروتئین هاست.توجه داشته باشید که نورهای مصنوعی که برای برنزه شدن اسفاده میگردد موجب چین و چروک می گردد پس هرگز به فکر برنزه کردن نباشید.حتی کاهش وزن های سریع موجب چین و چروک و افتادگی پوست میگردد.تا میتوانید از استرس و اضطراب جلوگیری کنید و در ضمن از مصرف مواد مخدر و سیگار بپرهیزید.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 14:51 توسط الهام| |

هر کی مکه میخواد بره دست ها بالا!

میخوام یک سیم سیم(جادوی هری پاتر) بکنم که همتون برین.حالا همه با هم روزی یک بار:

سوره عم یتسا علون رو بخونید.باور کنید جواب میده!شک دارید امتحان کنید

هر کی نتیجه نگرفت من خودم درمانش میکنم.(راستی من یکم خودمونی گفتم اسم سوره اش نبا هست) 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 13:29 توسط الهام| |

اولا بگم این پست رو بنا به دلایلی!نمیخواستم بگذارم اما دلم طاقت نیاورد و ...

نمیدونم چرا آدم ها واسه هر کاری دلیل میخوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه دست یکی رو بگیری تا بلند شه اگه شکلات تو جیبت رو (دور از چشم بقیه )با کسی نصف کنی یا حتی اگه بیلیتت رو چند روز عقب یا جلو بگیری همهازت دلیل میخوان!

نمیدونم اشکال از ما آدم هاست یا اشکال از دلیل!

شاید این واژه دلیله که دلیل رو به عاریه میاره!نمیدونم هر چی هست هست اما میدونم وقتی به جون آدم ها میوفته دیگه دست بردار نیست و ...

میگن زن بلای خونه هست اما خدا خونه ای رو بی زن نگذاره

من هم میخوام بگم دلیل بهونه زندگی هست و خدا هیچ آدمی رو بی دلیل نگذاره!

نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 20:26 توسط الهام| |

تعرفه های پزشکی با هیچ معیاری مطابقت ندارد و در این شرایط سازمانهای بیمه گر نیز به تعهدات خود در قبال پزشکان عمل نمیکنند.

دکتر ایرج فاضل در میز گرد اقتصاد سلامت که در حاشیه سی و پنجمین کنگره جامعه جراحان برگزار شد افزود:متاسفانه برخی از پزشکان زیر خط فقر زندگی میکنند که این مساله از نحوه تععین میزان تعرفه های پزشکی و تاخیر بیمه ها در پرداخت مطالبات پزشکان نشات میگیرد.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:22 توسط الهام| |

نمیدونم چرا هر چی خبر بده باید به من بدبخت برسه!

طبق خبر گذاری الهام نیوز(خودم رو میگم)یک بنده خدایی تو کما رفته (که به همین علت ما صبح زود از خواب بیدار شدیم) و یکی دیگه امروز مشکلی داره و تلفنی التماس دعا بود و گفت هر کی حرم رفت ما رو فراموش نکنه و ...

گفتم تا۱-نگی نگفتم ۲- شاید یکی دلش مثل ما سیاه نبود و ۲ قرون پیش خدا ارزش داشت و خدا دعاش رو قبول کرد

راستی شنیدم اگه کسی یک مشکل دنیوی کسی رو حل کنه ۷۳ گرفتاری آخرتش رو خدا حل میکنه وقتی که...

پس دست ها همه بالاو دعاها همه یکجا!

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:2 توسط الهام| |

امروز رفته بودم به وبلاگ شکلک های محصل یک سر بزنم که تو وبش چیزی دیدم که...

کپی سرویسی بود که واسه یکی از بچه های فامیل گرفتم(البته به دلیل مایه داری!و کثرت طلا و جواهرات!به هیچ عنوان خوشحال نشد)

گفتم شما هم ببینید!شاید به سرتون زد که ...

محصلمحصلمحصلمحصلمحصلمحصلمحصلمحصلمحصلمحصل

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:28 توسط الهام| |

چهارشنبه شب تو خوابگاه بودیم که یک دفعه صدایی پیج شد مبنی بر اینکه:

 

دست هایی که...مقدس تر از لب هایی هستند که تسبیبح میکنند!

مامای عزیز روزت مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(اون تیکه بالا رو بنا به عدم حضور ذهن ننوشتم!)

خلاصه بعد از اون خوابگاه ترکید و ماما ها اومدن و بزن برقص و خلاصه همشون رفتن سر کار دنس!

ما پزشکی ها برای اینکه نگن پزشکی ها خودشون رو میگیرن!چند حرکت ناموزون انجام دادیم و یک دستی زدیم و یک تبریکی گفتیم و ...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:40 توسط الهام| |

چند روز پیش داشتیم از جلوی آی سی یو رد میشدیم که یک چیز من رو به خودش جذب کرد!

دیدم همون دختری که تو آی سی یو بود روی ویلچیر در سالن پیش مادر و پدرش بود...

واقعا نگاه مادرش به اون بچه غیر قابل توصیف بود

فکر نمی کردم اینقدر دعاهاتون کارساز باشه

واقعا از دعای سبزتون ممنون!

 

خیر دنیا و آخرتتون رو ببینید

نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 23:36 توسط الهام| |

شاید بهتر باشد اینگونه بیندیشیم:

در لحظات سخت و تیره در اوج ناامیدی و تنهایی در تاریک ترین روزهای زندگی همیشه خداوند کنار ما هست و در گوش ما زمزمه میکند:(رها نکن و تنها نیستی.به کارت ادامه بده.ما با هم و در کنار هم دقایق سخت و اتفاقات شکننده را به شاهکاری فوق العاده تبدیل خواهیم کرد.تو فقط ادامه بده.)

 

 

ما با هم زیباترین صحنه را خلق خواهیم کرد!

نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 18:12 توسط الهام| |

بعله!

اومدیم مشهد که حالی به حولی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!....

که نامردی نکردن و تعطیلات ما رو خراب کردن و برامون کلاس گذاشتن!


حالا نیومده مشهد باید برگردم!


خیلی هم ناراحتم اما...

حتی آهنگ مازیار فلاح رو(دارم میرم خداحافظ) نمیتونم رو وبم بگذارم و پیغام ایرور میده!


خلاصه واقعا دلم گرفته!

ای خدای مهربون دلم گرفته.......

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 23:0 توسط الهام| |

نمیدونم چی بگم!

بگم من تو کما بودم یا اونی که روی تخت بیمارستان........................................................................

خدا قسمت نکنه!دیروز که رفته بودیم آی سی یو!یک دخر بچه ای بود که ...

تو کما بود. میگفتن دچار  هد تروما(head troma)یعنی همون ضربه مغزی خودمون شده بود!

کما بود اما تو GCS یک نوعیه که نه طرف هوشیار هوشیاره ونه بیهوش بیهوش!

تغذیه اش هم TPN یعنی تغذیه ای که اگه نباشه!بهتره!

خلاصه!واقعا دلم سوخت!

چقدر آدمیزاد پوره!(یعنی بدبخته!)(اصطلاحات رو بکار میبرم!تا بگم من هم بلدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

فکر کنم واقعا نیازمند دعا باشه؟نه؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 20:28 توسط الهام| |

موضوع اینکه به خاطر بارون اردو دانشگاه لغو شد ما خودمون!یک مینی بوس کرایه کردیم!و رفتیم!

البته فقط بانوان!اژ ۱۱ صبح تا ۶ بعداظهر!جاتون خالی خیلی خوش گدشت!

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 21:38 توسط الهام| |

موضوع جدید اینکه فردا میخوام برم اردو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

برامون ارزوی خوشبختی بکنید!

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 22:58 توسط الهام| |

از ترکه میپرسن روز ۱۲ فروردین چه روزیه؟

میگه:روزی که میریم واسه ۱۳ به در جا میگیریم!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 9:14 توسط الهام| |

محصلمحصلمحصلمحصل
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 22:21 توسط الهام| |

سایت توپ برای موبایل که همه اطلاعات رو داره سایت جی اس ام هست همه جی !

از شیر مزغ گرفته تا جون آدمیزاد همه رو داره!

حتما یک سر بزنید

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 16:17 توسط الهام| |

بالاخره مجوز اون سایتی رو که گفته بودم گرفتم

با اسم زبانکده محصل لینک کردم!

حتما یک سر بزنید

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 16:19 توسط الهام| |

محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصل

 

زبانکده محصلمحصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصل

 

امروز ی سایت باحال پید کردم!هروقت مجوز روگرفتم لینکش میکنم!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 18:22 توسط الهام| |

نگاهم به آسمونه!

تو رو خدا ما رو فراموش نکنید.

واقعا التماس دعا داریم!مخصوصا لحظه سال تحویل...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 23:36 توسط الهام| |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 0:43 توسط الهام| |

یک خبر بدی رو شنیدم که بسیار متاثر شدم!

خبر رسید یک بنده خدایی{کیه؟..............کیه؟..................هو ایز هی؟}

حالش خیلی بده!

خدا سایه پدر مادر رو از سر کسی کم نکنه!

حتما دعا کنید.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 22:53 توسط الهام| |

دیروز نوبت من بود که اتاق رو جارو کنم.طبق معمول همه بچه ها داشتن خرخونی میکردن!ومن در پس دنبال کردن یک جاروی ساده!

رفتم دنبال جارو!از تنها چیزی که خبر نبود جارو بود!

ردش رو گرفتم(منظورم صدای جارو بود)

تا اینکه صداش رو از یکی از اتاق ها پیدا کردم

منتظر موندم تا جاروشون تموم بشه.بعد از کلی الافی جارو رو اوردم و زدم به برق که دیدم تنها کاری که نمی کنه جارو کردنه!

دیدم که بعله!اونچیزی که جارو نمیکنه!

پس شروع کردم به مهندسی!از لوله تا کف جارو گرفته همه رو مهندسی کردم!

نتیجه:وجود یک عدد دستمال کاغذی درون لوله جارو!

خلاصه اون شب به جای درس خوندم مهندسی کردم!

نتیجه اخلاقی:وقتی با همچین چیزی روبه رو شدید نوبتتتون رو با زرنگی به یکی دیگه واگذار کنید

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 11:50 توسط الهام| |

اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”
دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: ” تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟
” جواب دادم: ” بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ “
او جواب داد: ” من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . “
“وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” می‌توانم بپرسم یعنی چه؟
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 19:43 توسط الهام| |

امروز خیلی زودتر از انکه فکرش را بکنیم دیروز می شود!

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 13:58 توسط الهام| |

جوان۳۰ ساله وقت ناهار در جمع همکاران ـ آخ یادش به خیر!سال دوم دانشگاه بودیم هر روز با بچه ها میشستیم تویحیاط دانشکده و خوش میگذروندیم!

همان جوان شاغل در ۲۲ سالگی در جمع دوستان همکلاسی- ای بابا...... یادش به خیر دبیرستان!چقدر خوش بودیم!مثل حالا که نبود که همش درس!

همان جوان در دبیرستان در ۱۷ سالگی میان همکلاسیها- خدایا ما اگر نخوایم دانشگاه قبول شیم کی رو باید ببینیم!آخ یادش به خیر دوران راهنمایی!هر روز توی مدرسه گل کوچک میزنیم!

به نظر میرسد تنها دلیلی که گذشته را شادتر و بهتر جلوه میدهد این است که گذشته دیگر بر نمیگردد و ما از همین جهت دلتنگش میشویم مثل مرده!

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 13:30 توسط الهام| |

اومدیم مشهد{البته با کلی اصرار که تو رو خدا نیا!!!!!!!!!!!!!!!}

که دایی جونم اومد خونمون و گیر داد به من که بچه!مگه تو درس نداری؟!!!!!!

برو بشین درس هات رو یخون!

ما هم مجبور شدیم شب عیدی حسابی بترکونیم{البته قبل از رفتن دایی جون!}

بعدش هم{که الان در خدمت شمام}عشق و حال تا صبح!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 23:34 توسط الهام| |

Design By : Night Melody